تنهاییم را گردن هیچ کس نمی اندازم.
کسی تحمل این همه سنگینی را ندارد
...

تنهاییم را گردن هیچ کس نمی اندازم.
کسی تحمل این همه سنگینی را ندارد
...
· شاعر از كوچه ی مهتاب گذشت، لیك شعری نسرود، نه كه معشوق نداشت... نه كه سرگشته نبود... سالها بود دگر، كوچه ی مهتاب خیابان شده بود
باز باران با صداقت میخورد بر بوم طاقت
...
با ز باران با اشاره میخورد بر لحظه های خاطره
...
کاش پیر مردی شصت ساله بودم
...
میپریدم با خاطراتم
...
از بدو تولد تا دم مرگ
...
میسپردم خاطراتم بر پشت باد
...
میگذشت همچون نسیمی بر گیسوان یار
...
کاش باشد آن خاطره در خاطرت
...
که باگذشتم سوختم همچو پروانه ای درقالبت
از شعرای خودم بود امیدوارم خوشتون اومده باشه
همیشه کامپیوترو دوست داشتمو کار کردن باهاش آرومم میکرد
...
امروز دقت کردم دیدم چقدر صدای کلیک موسم آرامش بخش برام![]()
حالم بده...
حوصله ندارم...
نمیدونم تا کی میخوام این نقاب خوشحالی پوشالیو رو صورتم تحمل کنم؟!!
............
چرا حالم خوب نمیشه؟
چقدر به خودم تلقین کنم که نه بابا قشنگیم هست!
این که نشد که
......
پس کی حواسم به زندگی باشه!٬
میدونم آخرشم باز دوباره مثه باره های قبلی
باید باصدای بلندبه خودم تیکه بندازموتو آینه به خودم چپ چپ نگاه کنمو بگم.....
ای بابا کجای کاری مردحسابی این نیز میگذرد!
زندگی رو در چه شرایطی دوست دارین؟
کاش اول دگمه های ذهنت را باز میکردی بعد دگمه های پیراهنت را
بزن بسلامتی اون دختری که تنش رو میده دسته عشقش...عشقش بعد یه مدت میگه فاحشه ای بیش نیستی
اسبها درشکه ها را کشیدند....ولی انعام را درشکه چی گرفت
...